سه روز بود من وپردیس ومامان بابا غمگین بودیم.چون بعداز اینکه اون شب پردیس حالش بد شد وبردیم بیمارستان یه اتفاق دیگه هم افتاد که دلم برای پردیس سوخت.پنجشنبه ظهر خونه بودیم (چون مامانم چندروز بود به خاطرمریضی پردیس نمیرفت سر کار)ودوستمون حورا اومده بود باما بازی کنه داشتیم بازی میکردیم وخوراکی میخوردیم که پردیس باگریه رفت طرف مامانم.وتا دهنش باز شد دیدیم دندونش شکسته
مامان دستپاچه شد ومن وحوراهم ترسیدیم.![]()
چند لحظه طول کشید تابفهمیم پردیس خواسته یک شکلات سفت رو گازبگیره که دندونش شکسته چون دندونای جلوش رو در عمل دندونپزشکی هر ۴تاعصبشو کشیدن وهیج دردی موقع فشار حس نمیکنن وباعث میشه خیلی محکم گاز میگیره چیزای سفتو.به بابا زنگ زدیم اومد ببره دکتر.مامان حورا هم اومد من وحورا رو بر خونه شون.
اول رفته بودن یه دکتر که گفته بود باید تا شنبه صبر کنیم.و دکتر دومی قبول کرده بود همونروز درست کنه.وقتی برگشتن پردیس دندون داشت و میخندید.شب مثل همه روزای پنجشنبه رفتیم سفارت.اونجا یکی از دوستامون برامون گل سر خریده بود.پردیس گل سرو گازگرفت!وبازم دندونش افتاد وایندفه دیگه مامان خیلی ناراحت شد و پیش همه گریه کرد و تا ظهر امروز بداخلاق شده بود.![]()
ظهررفتیم دکتراولی که برای شنبه وقت داده بود.ایندفه منم بردن.دکتر تا میخواست کارشو شروع کنه پردیس گریه میکرد.دکتر گفت برین یه روز دیگه بیاین که گریه نکنه.هرچی مامان اینا گفتن پردیس همیشه گریه میکنه قبول نمیکرد.یه دکتر مهربون ونازکدل بود که مسیحی هم بود.
رفتیم سوار ماشین شدیم که مامان زدزیر گریه و بابامجبور شد دوباره پردیسو ببره پیش دکتر والتماس کنه که درست کنه.ما در ماشین منتظر بودیم که دوست بابا که با ما اومده بود با خوشحالی صدامون کرد که بریم کمک دکتر تا پردیس آروم بشه.
وقتی دکتر یه دندون قشنگ درست کردمامان خوش اخلاق شد و دیگه میخندید.بعد برای اینکه پردیسو خوشحال بشه وعوض ترسیدنش دربیاد رفتیم فروشگاه یورو مکس و یه عالمه اسباب بازی برا هردومون خریدیم.![]()
